تبلیغات
... از حضور تا ظهور
... از حضور تا ظهور

سلام خدمت دوستان بزرگوار 

پیش نویس :

1- پوزش بابت تاخیر یکساله
2-این پست کاملا مرتبط با پست قبل است.
3-لطفا تا انتها بخوانید.
 _______________________________________________________________________________________________________



حدود یکسال از پست قبلی که مرتبط با همین پست هست میگذره .
یه عده اومدن گروه خانوادشون رو مشخص کردن و از تجربه هاشون گفتن .بعضی ها از شرایط داشتن یا نداشتن ماهواره راضی و بعضیها نارضی بودن ( نگاهی به کامنت های پست قبل خالی از لطف نیست.)
شاید از طریق مذهب خیلی نشه این قضیه رو برای"همه" تایید یا رد کرد . خیلی وقت ها مذهب با نصایح و توصیه هاش راه رو برامون روشن کرده اما به هزار دلیل قبولش نمیکنیم .شکی تو خوب بودن و صحیح بودن دین نیست اما این ماییم که  نصایح دین رو منطقی و یا مفید و مهم نمیدونیم.
مثلا اگه دین بگه نگاه به نامحرم  دیدن رقص  و شنیدن ساز و آواز های از جنس ماهواره ای برای زندگی دنیوی واخرویمون ضرر داره اگه بگه دیدن یک سری خیانت ها (سریال هایی از جنس شبکه فارسی وان )رو مغز حسابی تاثیر میذاره و خانواده ها رو ازهم میپاشه و ... این چیزا برای  خیلی هامون قابل درک نیست و سازگاری زیبایی با منطقمون نداره.
 خیلی از ما آدما تمایل داریم وقتی میخوایم یه عملی رو انجام بدیم یا ندیم  از طریق "منطق " درکش کنیم .  به نظر من شاید یکی از تحلیل های منطقی خوب  مساله " مفید یا مضر بودن ماهواره برای زندگی دنیوی و اخروی " به شرح زیر باشه :
ببینید :

دو مساله مطرحه : 1- قیامتی هست   2- قیامتی نیست

طبق این فرضیه :  زندگی آدما (در اینجا مسلمانان) به چهارطریق پیش میره
1-زندگی بعضی ها بدون  مسائل معنوی و توجه به عمل  کردن آن به خوبی پیش میره   
2- زندگی بعضی ها بدون مسائل معنوی و توجه به عمل کردن آن به خوبی پیش نمیره
3-زندگی بعضی ها همراه ها با عمل کردن به مسائل معنوی و توجه به نصایح دین ، خوب پیش میره 
4- زندگی بعضی ها همراه ها با عمل کردن به مسائل معنوی و توجه به نصایح دین ، خوب پیش نمیره
اما :
 اگر قیامتی در کار باشه ( که قطعا هست و همه ما مسلمون ها با هر سطح عقیده ای به اون دنیا و جاودانه بودنش اعتقاد داریم و توش حرفی نیست)
وضعیت این چهار دسته  به شکل کاملا منطقی  :
1- زندگی چند ساله و فانی دنیا را بدست آورده و آخرت جاودانه را باخته اند .
2- زندگی چندساله و فانی دنیا را باخته و آخرت جاودانه را نیز باخته اند.
3- زندگی چند ساله و فانی دنیا را همراه با آخرتی شیرین بدست آورده اند.
4-زندگی  چندساله و فانی دنیا را باخته اما آخرتی شیرین و جاودانه را بدست آوردند.



طبق این اصل منطقی  آیا ترک ماهواره برای این بشر دوپای خلیفه الله برای این بشری که میتواند جهان را در دست بگیرد ، اینقدر ناممکن و دشوار است؟
        
                                                                                                        
                                                                                                               قضاوت با خودتان... 

والسلام 
________________________________________________________________________________________

پ.ن 1 : با تشکر از حجت الاسلام و المسلمین آقای قرائتی برای بیان مشابه این مطلب ( البته ایشان این قضیه را در ارتباط با حجاب و نماز فرمودند )

پ.ن 2 : این مساله در تمام مسائل زندگی که دین هدایتمان کرده (معروف ها و منکرها- واجبات و محرمات ) صدق میکند.

پ.ن 3 :شاید خیلی ها تو جواب این مساله بگن آدم باید خودش خوب و بد ماهواره رو تشخیص بده یا مثلا چیزای خوب و مطالب مفیدش رو ببینه . سوالم اینه که  شما میتونین واسه بچتون ، یه سفره پر از غذاهای خوب و سالم و همچنین غذاهایی به ظاهر زیبا و خوشمزه اما سمی پهن کنین و بعد بهش بگین فرزندم ! خودت انتخاب کن اما سعی کن خوباشو بخوری؟!





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 شهریور 1392 توسط مهسا

عرض سلام خدمت همه

خانواده های ایرانی چند دسته اند :

1.خیلی از خانواده های ایرانی ماهواره دارن

2.بعضی از خانواده های ایرانی ماهواره ندارن

3.یه عده از دیدنش لذت می برن و از داشتنش راضین

4.یه عده یه چیزایی دیدن که از داشتنش راضی نیستن

5.و اما یه عده به خاطر داشتنش زندگیشون از هم پاشید. یه جورایی خسر الدنیا و الاخره

حالا اینجا یه سوال مهم مطرح میشه و اون اینه که :

آیا ماهواره دوست ماست 
؟؟؟


لطفا  دسته خانواده خودتون رو مشخص کنید و باتوجه به اون به این سوال پاسخ بدید. لطفا چندتا مصداق هم بیارید
هدف از طرح این سوال اینه که بعد از چندین تا کسب تجربه از بقیه و مباحثه و ... به این نتیجه برسیم که بالاخره کسانی که ماهواره دارن موفق تر و خوشبخت تر هستند یا کسانی که ندارند.موفقیت با کدوم دسته است؟ آدم ها تو زندگی اونقدر فرصت ندارند که بخوان همه چیز رو خودشون تجربه کنند پس از تجربه های هم استفاده کنیم

_________________________________________________________________________________

پ .ن 1 : برای بهتر شدن وضع زندگی هامون لطفا حتما تو این نظر سنجی شرکت کنید. (مصداق رو فراموش نکنید)

پ . ن 2 : چندی بعد از ارسال نظر پاسخ مدیر وبلاگ را برای نظر خود مشاهده بفرمایید

پ. ن 3 : تا اعلام نتیجه (با توجه به تجربیات و نظرات شما مخاطبان) با ما همراه باشید

پ .ن 4 : تمامی نظرات تایید میشود به غیر از آنهایی که توهین آمیز و دور از شأن باشد





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 مرداد 1391 توسط مهسا

سلام بزرگواران .پیشاپیش سال نو مبارک و پربرکت و همچین سرشار از روزهای پر از حسنه و خالی از سیئه!  مطلب پیش رو تقریبا متفاوت با مطالب قبلی و مرتبط با رشته بنده می باشد . 12 نکته از چکیده تفاوت های فردی زنان و مردان که گاهی ندانستن اینان باعث سوء تفاهم های کوچک و بزرگ می گردد در حالیکه مشکل ، خود انسان ها نیستند بلکه عدم آگاهی از تفاوت های فردیست . البته برای اطلاعات بیشتر، نیکوتر است که به خواندن کتاب های "مردان مریخی زنان ونوسی" و همچنین مجموعه کتابهای باربارا دی آنجلس بپردازید .




1.مردان قادر میباشند تا اطلاعات را طبقه بندی کرده و در مغزشان ذخیره کنند. زنـان تمایل دارند تا اطلاعات را بارها و بارها در مغزشان مرور کنند. هنگامی که زنان مشکلاتشان را بـا مـردان در میان می گذارند دنبال راه حل نمیگردند آنها تنها نیاز دارند تا فردی به حرفهایشان گوش دهد.

2.مردان موقعیتها و اوضاع را بطور کلی درک میکنند و تفکر کلی و جـامع دارند در حالی که زنان موضعی می اندیشند و بروی جزئیات و نکات ظریف تمرکز می کنند.شاید به همین دلیل باشد که تغییرات ظریف در چیدمان خانه را متوجه نمیشوند.

3. مـردان در حل مسائل فنی بهتر می باشند. زنان دارای گوش های  تیزتری میباشند و هنـگام صحبت کردن از واژه های بیشتری استفاده می کنند و در تکمـیل و اتـمام وظـایف بطور مستقل بهتر از مردان می باشند.


4- مردان سازنده و خلاق می باشند. آنـهـا ریسک پذیـر بـوده و بـدنبال تجربه های جدید می باشند در حالی که زنان با ارزشترین اطلاعات را برگزیده و آن را به نسل بـعد انتقال می دهند.

5-مردان در تفکرات و اعمالشان استقلال دارند در حالی که زنـان تـمـایل دارند از عقاید پیشنهادی دیگران پیروی کنند.


6- ارزیابی زنان از خودشان در سطح پایینتری از مردان می بـاشد. زنـان تـمایل دارند از خودشان انتقاد کنند در حالی که مردان بیشتر از عملکرد خودشان رضایت دارند.


7-مردان و زنان دارای معیارهای متفاتی برای رضایتمندی در زندگی می باشند. مردان برای شغل مناسب و موفقیت در کارها و زنان به خانواده و فرزندان ارزش قائل میباشند.


8-مردان نیاز مبرمی دارند تـا بـه اهـدافشـان جـامـه عـمـل بـپـوشانـند اما زنان رابطه با دیگران را در درجه نخست اهمیت قرار می دهند.

9- نحوه دید آقایان به شکل تونلی و مستقیم است در حالیکه خانم ها شعاع دایره دیدشان از هر طرف تا چند متر هم می رود و حتی گاهی چنان احساساتشان قوی عمل میکند که گویی پشت سر خود هم چشم دارند.

10- اغلب آقایان هنگام ناراحتی شدید ترجیح می دهند که دقایقی را تنهای تنها باشند. (غار تنهایی) درحالیکه خانم ها نیاز به هم صحبت و همدرد دارند و اینگونه به آرامش میرسند

11-اکثر خانم ها ترجیح می دهند که در قالب واژه مورد محبت واقع شوند تا از طرق دیگر . درحالیکه آقایان بیشتر اهل عمل بوده و محبت کلامی را کمتر مورد توجه قرار میدهند.

12-خانم ها اغلب ، حرفها و علایقشان را به شکل غیر مستقیم و در لفافه میگویند(مثل هدیه مورد علاقه و ...) در صورتی که آقایان، اصل مطلب، آن هم به شکل مستقیم،را ترجیح می دهند و میتوان گفت که معمولا از ایما و اشاره های غیر مستقیم خانم ها سر در نمی آورند.

____________________________________________________________________________________________

نوروز نوشت :

1 : سال نود هم با یک چشم بهم زدن گذشت و ما ماندیم و حوض اعمالمان! خدا کند که اگر هرشب محاسبه گر اعمال روزانمان نیستیم لا اقل در پایان سال، این لطف را از خود دریغ ننماییم . ترازوی عدل را مقابل وجدان بگذاریم و میزان لبخند و خشم خدا و امام زمان را وزن کنیم!

2 : خدایا ! نوروز امسالم را متفاوت تجربه میکنم. در پیشگاه سال نو و در آستانه پیوندمان ، "حول حالنا الی احسن الحال" را با شدت و خلوص بیشتری زمزمه میکنیم. یاری فرما ، که لحظات زندگیمان هرسال بیشتر از سال قبل بهاری باشد...حتی در اوج سختی ها...







نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 18 اسفند 1390 توسط مهسا

سلام برشما

این داستان (روایت)  کوتاه رو بخونید ! با این همه لطف و بخشش خداوند چرا ناامیدی پر رنگ ترین و غالب ترین حس درون ما نسبت به خداست ؟؟!!! مخصوصا ما قشر جوان...

خداوند زیباترین زیباترین هاست . اگر با تـــــــــــــمــــام وجـــود حسش کنیم.

                                          

                                            ******

نمونه‏اى از عدالت و احسان خدا

در روایات آمده: بانویى فقیر و بینوا در عصر حضرت داوود - علیه السلام - زندگى می ‏كرد. با اندك پولى كه داشت هر روز (یا هر چند روز) اندكى پشم و پنبه می‏خرید و به كلاف نخ تبدیل مینمود و سپس آن را می‏فروخت و به این وسیله معاش ساده زندگى خود و بچه‏ هایش را تأمین می‏كرد. یك روز پس از زحمات بسیار و تهیه كلاف، آن را براى فروش به بازار می ‏برد. ناگهان كلاغى با سرعت نزد او آمد و آن كلاف را از او ربود و با خود برد.

بانوى بینوا بسیار ناراحت شد، سراسیمه نزد حضرت داوود - علیه السلام - آمد و پس از بیان ماجراى سخت زندگى خود و ربودن كلافش از ناحیه كلاغ، عرض كرد: «عدالت خدا در كجاست؟...»

حضرت داوود - علیه السلام - به او فرمود: «كنار بنشین تا درباره تو قضاوت كنم.»

این از یك سو، از سوى دیگر گروهى در میان كشتى از دریا عبور میكردند كه بر اثر سوراخ شدن كشتى در خطر غرق شدن قرار گرفتند. نذر كردند اگر نجات یافتند هزار دینار به فقیر بدهند. خداوند به آنها لطف كرد و همان كلاغ را مأمور كرد تا آن كلاف را از دست آن بانو برباید و به درون كشتى بیندازد و سرنشینان به وسیله آن كلاف، تخته كشتى را محكم كرده و سوراخ را ببندند. آنها از كلاف استفاده نموده و نجات یافتند.

وقتى كه به ساحل رسیدند به محضر حضرت داوود - علیه السلام - براى اداى نذر آمدند، هزار دینار خود را به حضرت داوود - علیه السلام - دادند و ماجراى نجات خود را شرح دادند. حضرت داوود - علیه السلام - حكمت و عدالت و احسان خداوند را براى آن بانو بیان كرد، و آن هزار دینار را به او داد، آن زن در حالى كه بسیار خشنود بود، دریافت كه عادل تر از خداوند كسى نیست...

___________________________________________________________________________________________

پ .ن 1: ماه قبل سالگرد آغاز تنفسم بود . (مثل همیشه اوج امتحانات).خداکنه امسال بیشتر از گناه ، صواب جمع کنم / دهه سوم زندگیم چندروزیست که شروع شده .خدایا به خوشی و کم گناهی به پایان برسانش...

پ .ن2 : کتاب گناهان کبیره آیت الله دستغیب رو از دست ندهید - التماس دعا

 





نوشته شده در تاریخ جمعه 7 بهمن 1390 توسط مهسا

مطالعه زندگی انسانهای گذشته بدین سبب مفید است که راه را بسیار روشن میکند . خوب و بد مشخص میشود و ما را به این امر میرساند که "تجربه را تجربه نکنیم"!!!

زندگی برخی از عاملان منفور کربلا به وضوح نشان میدهد که نه تنها زندگی این افراد از ابتدا فاسد نبوده بلکه بسیاری صحنه های تحسین بر انگیز در آن دیده میشود ... ! چه کس میتواند حقیقتا باور کند که شمر(لعنة الله علیه) در جنگ صفین در رکاب امیرالمومنین (ع) شدیدا مجروح میشود و در کربلا قاتل پسرهمان  امیرالمومنین میگردد ؟؟!!!! یا چه کس میتواند به عمق این فاجعه پی ببرد که اقتدا گران به امام حسین (ع) (در نماز ظهر عاشورا) همان قاتلان ایشان بودند...
کدام قسمت از راهشان ، بی راه شد ، که شیطان آنان را برای خود برگزید ؟!
 
شیطان در کدام قسمت از راه زندگی ما کمین کرده است ؟!!! بخوانیم ، بدانیم ، عبرت بگریم تا به بیراهه نرویم!!!

ادامه مطلب را مطالعه بفرمایید...
___________________________________________________________________________________________

پ . ن 1 : جدای از فیلمها و سریالها ، تا به حال شیطان مجسم شده در قالب انسان دیده اید ؟ انسانی که نه هدایت پذیر است و نه توبه کننده . در هر قدمش با ترفندهای جدید ، فتنه می آفریند و وسوسه گری میکند . برخی چشمها حتی آتش را به دنبال او می بینند ... !  خیلی باید مراقب باشیم تا مصداق شیطان مجسم در قالب انسان نباشیم . خداوند گواه است که شیطان ها همیشه شمر و یزید و صدام و صهیونیست و آمریکا و اوباما و امثالهم نیستند . نزدیکتر از آن است که تصور میکنیم ."بـــــــــه خـــــــــــو د مـــــــــا ن بـــــــــیایــــــــیم تــــا زنـــــده ایـــــــــم " . قالب جسم و روحمان از آن کیست ؟ خدا یا دشمن خدا ؟!!!!



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 آذر 1390 توسط مهسا

 

از کربلا بیاموز...

کربلا با نفاق آغاز شد.

با آنانی که هم با امام بودند هم نه !هم محب بودند هم نه! هم شیعه بودند هم نه!

خوب بنگر! به اعمالت به اعتقاداتت! چقدر برای به فعل در آوردن قوه اعتقاداتت تلاش میکنی؟ تا کجا برای ارزش ارزش قائلی؟ تاجای مال یا...تاپای جان؟!!!

راستی اگر تو در زمان امام حسین (ع) بودی جزء کدام دسته میشدی؟

حسینیان؟ یزیدیان؟ دعاگویان؟ یا توبه کنندگان ؟؟!!!

.

ای کوفیان ! چه چیز شما را برآن داشت تا امام خود را بخوانید و بعد از اجابت او همگی جا بزنید ؟! 18 هزار نفر بودید ! شما ها را چه شد که خلف وعده کردید ؟ چه چیز را در این دنیا به چشمان منتظر امام زمانتان فروختید؟ بگویید ! زبان بگشایید از زیر خروار ها خاک ، که میخواهم درس بگیرم که میخواهم دیگر تاریخ را به زانو نزنم...که دیگر چشمان امام زمانم را منتظر نگذارم . نمیخواهم خلف وعده کنم...

اما... درکوفه ی ما هم بی وفایی باب شده است. امروز در هیئت ها با اشکهایمان و نوحه سرایی هایمان به سمت بیعت میدویم و فردای همان روز دیگر گویی هیچ به یاد نمی آوریم!

کوفه ماهم کم از کوفه شما ندارد . با این تفاوت که شما عبرتی همچون خود نداشتید اما  ما نظاره گر عاقبت شما بوده ایم و باز اینگونه میشکنیم هم عهدمان را هم دل اماممان را...

و اکنون ای دوست ! کربلای مهدی اینجاست . امروز است! همانگونه که منتظر ظهورش هستی او نیز منتظر حضور توست...

نظر بنما ! حسین (ع) با همه غریبی اش اباالفضل را داشت. علی اکبر را . قاسم را...! راستی اباالفضل مهدی کیست ؟ علی اکبرش چه طور ؟ سهم ما در یاری مهدی چقدر بوده است؟

عجب غریب است مهدی! غربتش سابقه  بیش از 1175ساله دارد جوان شیعه ! نوای هل من ناصر ینصرنی مهدی در جهان پیچیده است. با گوش جان بشنو!!!

اگر برای ارزشهایت ارزش قائلی بایست و دفاع کن و مشو از منافقانی که یا حسین را کشتند و یا توبه کردند و وجدان درد شدند هنگامی که دیگر کار از کار گذشته بود... مهدی(عج) قیام من و تو را میخواهد. قیام عشقی نه مشقی !!! فرصت را دریاب .

و در پایان ، همیشه در چشم دشمنان خار باشیم نه خوار !

 

پ . ن 1: هنوز هستند کسانی که "ما اهل کوفه نیستیم " ها را از عمق جان میگویند  و در زندگانی هم به زیبایی نشان میدهند که از جنس کوفیان نیستند . خوش به سعادتشان که حتی یک سطر از نوشته بالا هم شامل حالشان نمیشود . اما... چه بسیارند کسانی که تنها زبانشان "ما اهل کوفه نیستیم "را فریاد میزند و راه و رسم زندگانیشان مباینت با این جمله را بیداد میکند و چه بسیارترند کسانی که حتی این جمله را هم بر زبان نیاورده و نمی آورند ...

پ.ن 2:  ابا صالح المهدی! شرمنده ایم که غربتت را زیاد و غیبتت را طولانی میکنیم . خودت هدایتگرمان باش. آقا ! و بازهم ایام اشکهای بی انتهایت همچنان به دور از چشم های ما ، فرا رسید. آجرک الله یا صاحب الزمان . به حرمت جد بزرگوارتان ظاهرم را ، قالب وبلاگم را سیاه پوش کرده ام . مبادا باطنم حسینی نباشد و چیزی جز شرمندگی پر کننده نامه اعمالم نباشد. مبادا خشمگینت کنم . شور حسینی را با شعور همراه کن مولای من...

پ .ن 3 : فرا رسیدن ایام حزن و اندوه تسلیت . التماس دعا

 

 

 





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 آذر 1390 توسط مهسا


نمی دانم تا به حال برای شماهم پیش آمده است یا نه که خواسته و نا خواسته رضایت هر چند کم و نسبی خلق خدا را به نا رضایتی  خدا می فروشیم و برای اینکه ذره ای خاطر مخلوقین خالق را مکدر نکنیم به جای سوق دادن به سمت خوبی  و منع کردن از بدی (شما بخوانید امر به معروف و نهی از منکر،که این روزها شدیدا لقلقه زبان ها گشته و معنای حقیقی و ارزش واقعی عبارت برای بسیاری گنگ گشته است)  یا فهماندن گناهانشان به هر نحوی که خالق ازلی و مهربانمان می پسندد ، لبخند ملیحی بر لب می نشانیم و گاها به سکوت های تایید گونه و معاشرت های خود ادامه داده و افتخار هم میکنیم که دوستان و اطرافیان ما همه گونه قشر هستند و ما با " همه " معاشرت می کنیم!!! معنی "مدارا" را اشتباه فهمیدیم و ریخته شدن قبح گناهان را به  وسیله سکوت تایید آمیز خود و یا هر عمل مشابه این را "مدارا " و "خوش معاشرتی" نام می نهیم!

در مجلس های غیبت ، تهمت ، عروسی های به دور از دین،  دیدن فیلم ها و عکس های ناشایست، مینشینیم و میدانیم خداوند و امامِ ناظر برما کاملا ناراضی اند اما...

  نمیدانم شاید میپسندیم که مورد تایید "همه" قرار گیریم الا او که باید!!! ای کاش حقیقتا درک میکردیم که امام حسین (ع) زنده بودن خود و اهل بیتش را فدایی چیزی کرد که امروز من و شما آن را فدای بی مسئولیتی و هوای نفس خود میکنیم. آری "امـــــــــــــــــــر به معــــــــروف و نـــــــــــهی از مــــــــــنکر" .همانیست که سید الشهدا (ع) زنده بودن آن را به زنده بودن خود و اهل بیتش مرجح دانست.

 

به این روایت توجه کنید :

 

از امام باقر - علیه السلام - نقل شده: «خداوند به شعیب - علیه السلام - وحى كرد كه صد هزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم نمود، شصت هزار نفر از نیكان آنها، و چهل هزار نفر از بدان را.»

شعیب عرض كرد: بَدان سزاوار عذابند، ولى نیكان چرا؟

خداوند فرمود:

«داهَنُوا اَهْلَ الْمَعاصِى وَ لَمْ یغْضِبُوا لِغَضَبِى؛ براى این كه آنان با گنهكاران مداهنه و سازش كردند، و به خاطر خشم من نسبت به آنها، خشم به آنها نكردند (و نهى از منكر ننمودند).»

فروع كافى، ج 5، ص 56.

 _______________________________________________

 

پ .ن 1 : البته به فرموده یکی از مهمانان برنامه سمت خدا اگر بدانیم که ارتباط و معاشرت با اینگونه افراد سبب میشود که ما بتوانیم به " احـــــــــــــتـــمال نـــســـبــتا قوی" بر روی آنان تاثیر مثبت گذاشته و آنها را به راه راست هدایت کنیم ایرادی ندارد.اما اگر بدانیم نمی شود یا نمی توانیم تاثیری بگذاریم و به طور کلی نهی از منکر و امر به معروفی وجود نداشته باشد ، وای برادامه اینگونه معاشرت ها و عاقبت ما...! مراقب سنگ ریزه هایی باشیم که ممکن است هر لحظه سقوط را در پی داشته باشد و ما را  از صعود به قله بندگی و قرب الهی باز دارد...


پ. ن 2 : خدایا به من توفیقی عطا فرما تا صلاح تو را در ابتدای تمام حاجاتم مد نظر داشته باشم.

 





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 آبان 1390 توسط مهسا

بارها و بارها با خود اینگونه می اندیشیدم که چرا دیگر از آن عذاب های الهی که تاریخ را دگرگون می ساخت خبری نیست ؟ از سنگباران ها از خشکسالی های جان فرسا از بوزینه شدن ها ، که خداوند در صورت مشاهده سرکشی  بندگانش خشم عبرت آمیز خود را بر آنها نازل میکرد ! آیا دنیا گلستان است ؟ آیا هیچ سرکشی از فرمان الهی صورت نمی گیرد ؟ آیا جهان پر از ترک صلاة ، شراب خواری ، لواط ، ارتباط نا مشروع با نامحرم ، بی حجابی ،ظلم،حرام خواری و... نشده است ؟ پس چگونه خدایمان این گونه صبور گشته وهمچون سنت دیرینه اش هر از گاهی سره را از ناسره جدا نمی نماید ؟ چرا سرکشان در پی نافرمانی خود و تابعان امر الهی در پی سوختن و ساختن با این عصر فسادند؟ این اواخر این  سوالات را اینگونه به خود پاسخ می دادم که خداوند به برکت امام زمان به  ما مهلت داده و عذابی نازل نمی نماید ...البته این صبر خدا جای بسی شکر دارد چرا که در غیر این صورت تنها خدا میداند که تا به حال بر من و امثال من چه ها می آمد!!!

اما تمام این فکر ها و اندیشه ها زمانی مرا به پاسخ قطعی رسانید که در زندگی نامه حضرت شعیب که مسئول هدایت قوم أیکه و مدین بوده و بارها نامشان به عنوان ظالمان و مفسدان در قرآن آمده است ، به داستان زیر برخوردم و انگشت حسرت بر دهان گزیدم که ای وای، من و امثال من چقدراز جانب پروردگار عذاب شده ایم و خود از آن غافلیم ! بی جهت نیست که خداوند سبحان امر کرده است که به گذشتگان بنگریم و عـــــبـــــرت گیریم...این هم از داستان :

عصر حضرت شعیب - علیه السلام - بود، یك نفر مغرور گنهكار كه بازوان ستبر و سلامتى و پیكر چاق و چلّه‏اى داشت، به هر كه مى‏رسید مى‏گفت: «من با این كه گنهكارم خداوند مرا هیچ گونه مجازات ننموده، و از هر نظر در سلامتى و عافیت هستم، پس مجازات الهى دروغ است.»

خداوند به حضرت شعیب - علیه السلام - الهام كرد به آن شخص بگو: «اى احمق! چقدر تو را مجازات كنم، تو ظاهر سالمى دارى ولى باطنت سراسر تیره و تار است، قلب كور و واژگونه دارى، از این رو گوش شنوا و چشم بینا و دلى آگاه و پند پذیر ندارى آیا آن همه بلا و بیمارى كافى نیست؟!»

شعیب - علیه السلام - سخن خداوند را به او ابلاغ كرد. او گفت: اگر خداوند مرا مجازات كرده، نشانه آن چیست؟ شعیب - علیه السلام - از خدا خواست تا نشانه مجازات او را بیان كند، خداوند به شعیب - علیه السلام - الهام كرد: «نشانه‏اش این است كه از عبادتهایى كه انجام مى‏دهى مانند نماز، روزه، زكات و... هیچ گونه لذت روحى نمى‏برى، اطاعت تو ظاهرى زیبا دارد، ولى باطن آن هم چون گردوى پوچ است، گردوى پوچ را اگر در زمین بكارى، هرگز رشد نخواهد كرد.

از نماز و از زكات و غیر آن *** لیك یك ذرّه ندارد ذوق جان

طاعتش نغز است و معنى نغرنى *** جَوْزها بسیار در وى مغزنَى

دانه بى مغز كى گردد نهال *** صورت بى جان نباشد جز خیال

حضرت شعیب - علیه السلام - سخن خداوند را به او ابلاغ كرد، او به راز مطلب متوجّه شد و همچون الاغ در گل فرو ماند.

( خوش به سعادت كسانی كه مشمول این عذاب الهی نگشته اند و نماز هایشان سرشار از خضوع و دقت و توجه و بدون هیچ حواس پرتیست!)

 

پ . ن 1 : خداوندا به ما توفیقی عطا فرما که در هیچ یک از لحظات زندگی مان حتی ثانیه ای هم گمان نبریم که "من" به دور از وسوسه های شیطانم چرا که دقیقا آن لحظه ، لحظه ورود شیطان درزندگی مان است...

پ .ن 2 : داستانی  دیگر از روزگار حضرت شعیب وجود دارد که شدیدا با این روزهای ما و جامعه ما پیوند خورده و عبرتی بس  فراوان در خود نهفته است. انشاالله در پست بعدی مشاهده خواهید نمود...

پ . ن 3 : به ماه ذی القعده نزدیک میشویم. ماه اول  ماه های حرام است . حواسمان باشد که در ماه های حرام معصیت ها و حسنات چندین برابر حساب می شود . در ضمن روزه گرفتن در سه روز متوالی پنجشنبه و جمعه و شنبه در این ماه فضیلت بسیاربالایی دارد چه نیکو تر است که درپنجشنبه این هفته  که مصادف با اول ماه است خود را مستفیض این رحمت الهی نهیم . التماس دعا...

 

 





نوشته شده در تاریخ شنبه 2 مهر 1390 توسط مهسا

 
مثل خیلی از روزها که دغدغه ها و دل نگرانی هایم از اوضاع زمانه در قلم جاری می شود ، این بار درحال نگاشتن بودم که نا خواسته قافیه ها در کناره هم صف کشیدند و نثر تبدیل به نظم شد .آنچه مشاهده میفرمایید یک دل نوشته منظوم 100%جوششی است . لذا اگر نواقص را نظاره گر بودید عذرخواهم . زیرا هیچ تلاشی برای قاعده وار نمودن آن نداشتم.خواهش مندم تا آخرش مطالعه فرمایید  تا انشاالله با به کار گیری ابیات پایانی جامعه ای آماده ظهور فراهم آوریم.
این هم روایت " ازحضورتا ظهور " به شیوه منظوم...

ادامه مطلب را مشاهده بفرمایید...
________________________________________________

پ .ن 1 : میتوانم به حتم اعلام کنم که یکی از مشکلات و معضلات جدی انسان ها در عصر حاضر پدیده ناپسند "جوّ گیری" است . که متاسفانه مصادیق بی شماری دارد و یکی از آنها عکسهایی به دور از عفت و حیا از بازیگران سریال های رمضانیه،ماه خدا ، ماه بندگی،ماه توبه کردن (!!!) است که در این زمینه قدرت و سرعت "جو" در اینان تا حدی زیاد بوده که حتی نتوانستند تا اتمام ماه مبارک صبر کنند و لااقل حرمت نگاه دارند.نمیدانم!قضاوت حق بنده نیست.شاید برای تعارض ایجاد کردن در اذهان مخصوصا نوجوانانی که الگویشان زندگی بازیگران است دلیل عقلی و خداپسندانه دارند اما... عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم... !
!!    
خداوند همه مان را از مرض "جو زدگی" به دور سازد.

پ. ن 2 : چند روز پیش یکی از دوستان،تولد وبلاگ بنده را تبریک گفت این درحالی بود که بنده اصلا همچین روز مهمی(!!!) را به یاد نداشتم لکن به این اندیشیدم که چقدردر این یک سال با مطالبم وقت دیگران را ضایع کردم یا شاید هم توانستم اثر کوچک مثبتی در زندگیشان گذاشته باشم . به هرحال برای حالت اول از شما عذرخواهم و برای حالت دوم از لطف خدا سپاسگزار.


پ ن 3 : احتمالا از نیمه ماه شهریور برای نظرات تایید گذاشته می شود و تا مدت "نه چندان طولانی" (یکی دو هفته) فقط نظرات شما بزرگواران را می خوانم و به دلیل کمبود زمان، امکان مطالعه وبلاگ ها به مینیمم ممکن می رسد !
در ضمن به همان دلیل کمبود وقت نتوانستم برای این پست از تمامی بزرگواران موجود درلیست لینکهایم دعوت نمایم لذا شدیدا شرمنده ام و پوزش میطلبم.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 4 شهریور 1390 توسط مهسا

از کیسه نان "علی"(ع) تا کمک به "سومالی"!

گرسنه است...دوستانش مقابل چشمانش پرپر می شوند . حتی توان اشک ریختن هم ندارد...چند وقتی میشود که دست پخت مادرش را نچشیده است!!!

تمام نگاهش،امیدش ، به دستان کسانیست که در زیر عَلَم علی (ع) نام و بیعت با او را یدک کش تمام زندگیشان کرده اند.همان علی که نیمه شب کیسه بر دوش دست نوازش بر سر گرسنگان کشیده و لبخند آنها را ذخیره ای برای دنیا و عقبی خود نهاد

و ما همان شیعه علی هستیم که این روزها ضعف گرسنگی را در چشمان کودک سومالی میبینیم و سفره سحر و افطار خود را رنگین تر میچینیم. پس سهم آنها از زندگی چیست ؟!

و این شبها همان شبهاییست که بزرگ مردیِ ِ علی به وسعت تمام تاریخ است و کم کم کودکان گرسنه و یتیم که تنها امیدشان علی (ع )بود بر فرق شکسته  او ضجه میزنند.آری شب وداع نزدیک است . وداع با زیباترین نقطه آفرینش ...

و حال، در زمان غیبت آن کیسه بر دوشی که آمدنش آرزوی روز و شبمان است باید رویی داشته باشیم تا در هنگام ظهورش سر را بالا آوریم و بگوییم آقا جان ! مــــــــــا شیعیان ، هستــــــــــــیم خیالتان راحت! 

 چقدر رویش را داریم؟؟؟ 

با هر روز چشم پوشی ما چندین نفر در آن طرف دنیا ، فنا میشوند . این شیوه علی نبود،شیعیان علی !!!

برای پیمودن راه علی (ع) قدر این شبها را بدانیم شاید دیگر شب قدری نداشته باشیم. دست این بیچارگان را بگیریم تا خداوند در این شبهای عزیز دستمان را بگیرد...

شماره حساب 99999 بانک ملی . کمک به مردم قحطی زده سومالی


شهادت مهربان پدر ، زیباترین نقطه آفرینش علی (ع) تسلیت.در شبهای پر فیض قدر ،قدر لحظه لحظه را برای مناجات با یگانه معبود بدانیم و سعی کنیم تا سحر پلک ها را به خوابیدن آلوده نکنیم . فقط یادمان باشد آن لحظه که قرآن بر "سر" میگذاریم از طرفی با اعمالمان زیر "پاها"یمان نگذاریم-از همگی التماس دعا دارم.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 28 مرداد 1390 توسط مهسا

تدبر در آیه 3 سوره ابراهیم :

بِسم الله رَحمن الرَحیم

الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَى الآخِرَةِ وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ

وَیَبْغُونَهَا عِوَجًا أُوْلَئِكَ فِی ضَلاَلٍ بَعِیدٍ  


تا به حال برایتان پیش آمده است تا با خود بیاندیشید که چقدر دنیا را به آخرت ترجیح میدهید ؟؟!!

-نگاه به نامحرم؟! رفتن به مجالس حرام؟! دروغ  (هرچند به ظاهر مصلحتی)؟!

تهمت؟!  غیبت؟! ارتباط فراتر از شرع با نامحرم؟! گوش کردن به اصوات

ناشایست؟! حرص برای جمع آوری پول؟!ظاهرنمایی های پوچ باطن...؟؟!!



در تمامی اینها چقدر دیگران را شریک میکنیم؟!!

آیا تمامی این ترجیحات ، ما را به یکی از ویژگی کافران نزدیک نمیکند؟!!      نزدیک میکند...


خداوند در آیه 3 سوره ابراهیم می فرماید :

کافران(با توجه به آیه قبل) یعنی آنان که زندگی دنیا را بر آخرت مقدم و محبوب تر

دارند و خلق را از راه خدا برگردانند و آن راه راست را به شک و شبهات کج کنند .

آنان در گمراهی ( و از سعادت و رحمت خدا) بسیار دورند




واقعا فاصله مان تا کفر چقدر است که این قدر ادعا داریم؟؟؟
____________________________________________

1-پست زیر را حتما حتما بخوانید . نظر دهی هر دو پست در پست زیر

مقدور می
باشد.

2-پیشاپیش فرارسیدن ماه مهمانی خدا مبارک باد

3-این هم حدیث دیگری برای ارتباط با نامحرم که در پست پیش دوستان خواسته بودند :


رسول اکرم (ص) : بین مردان و زنان نامحرم جدایی ایجاد کنید. زیرا هنگامی که آنان رو در رو ی یکدیگر قرار گرفتند و باهم رفت و آمد داشتند جامعه به دردی مبتلا خواهد که درمان نخواهد داشت (بهشت جوانان ص 468)




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 مرداد 1390 توسط مهسا

http://rasanews.ir/Images/News/Larg_Pic/27-4-1390/IMAGE634466107143750000.jpg

ادامه مطلب را بخوانید...


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 مرداد 1390 توسط مهسا

به نامش به یادش و به یاریش...

بخش اول : با سلام .

به لطف خدا چند روز پیش عازم سفری شدیم که نه اروپای غربی بود و نه اروپای ایران !!!
 
درهمین چند قدمی،شمال ایران ، دریای خزر ...

در طول سفر بالاخص در کنار دریا بیشتر به این موضوع می اندیشیدم که جناب رادان بزرگوار که حــــــــــــــــمل

ســــــــــــگ را در اتومبیل، به جد مورد توبیخ قرار میدهد (که بنده کاملا موافقم) چگونه از وجود این (نا)

انسانهای بی بند و بار در کنار ساحل زیبای خداوند غافل است و جمع آوری آنها را به دست خواهران کوشایی(!!!)

سپرده است که یا دور هم در حال خوردن چای و سایر نوشیدنی ها هستند و یا گپ میزنند و قدم زنان به شن

های ساحل نگریسته و از اطراف خود غافلند...


کجایند غیور پدران ؟ غیور همسران ؟ و غیور برادران آنها که دو دستی ناموسان خود را به چشمان نامحرمان عرضه

میدارند؟؟!!!!!

این قدر صحنه های نا بهنجار در این سواحل دیدم که بنده به شخصه تصمیم گرفتم یا به آسمان نگاه کنم یا به

انتهای دریا چشم بدوزم و یا صرفا کنار پاهایم را نظاره گر باشم

 خداوندا  !!! تو خود گفتی : "أفمن کان مومنا کمن کان فاسقا ، لایستوون"

اما... وقتی با تمام وجود شیرینی زندگی را مزه مزه میکنند وقتی قهقهه زنان با شلوارهای نیمه پاچه در ساحل

زیبایت گام مینهند، وقتی در گران ترین مرکب ها سوارند چگونه باید به آنها  فهماند که با تو بودن بس شیرین تر

است و طعم حقیقی زندگی در با تو بودن یافت می شود؟؟!! چگونه می توان؟؟؟

جناب رادان بزرگوار ! ساحل را عمیق تر بنگرید! صد رحمت به جاندار چهار پای بی گناه درون ماشین که به دلیل

حضور او خودرو متوقف می شود. صد رحمت...!

______________________________________________________________________________________________



بخش دوم  : نقل حدیث

حدیث بسیار معروفی از پیامبر (ص) وجود دارد که میفرمایند :

مرد نباید با زن نامحرم خلوت کند به خاطر آنکه هیچ مردی با زنی خلوت نمیکند مگر آنکه سومی آن دو

شیطان
است (تا آن زن و مرد  نا محرم را به گناه وادار کند .)


در جایی دیگر پیامبر (ص) می فرمایند برای هر عضوی بهره ای از زناست ! زنای چشم زنای زبان زنای

گوش و
دست و پا    (نقل به مضمون )


اگر این حدیث را با عصر و دنیای امروز تطبیق دهیم به ""عقیده بنده "" ارتباط های پیامکی، کامنتی(اغلب، کامنت

های خصوصی )، چتی و غیره و ذلک هرچند به ظاهر در چهارچوب باشد از آنجایی که از حد ضرورت فرا تر رفت

بعید نیست که مصداق این دو حدیث باشد.

از آن جهت که در یک محیط مجازی ، پیامک ،ایمیل و ... دو فرد نامحرم حضور دارند و غالبا به شکل مجازی در

خلوت هستند ، به احتمال بسیار بسیار قوی  افراد ، مبتلا به گناه دست(تایپ کردن و نوشتن) و زبان و گوش مبتلا

می شوند !

آیا در این جا شیطان مستقیما وارد نمیشود، حتی بدون آنکه خود ، متوجه شویم ؟؟؟!!!!!

نظر شما چیست ؟؟؟



در ضمن در قسمتی از برنامه "سمت خدا" ی امروز با حضور جناب آقای

ماندگاری، سوالی مطرح شد که مرتبط با بخش دوم این پست میباشد.

بنده به صورت صوتی ضبط کردم . مدتش 5 دقیقه و حجمش بسیار کم

است

دانلود کنید

اگر نرم افزار فلش پلیر دارید میتوانید در خود سیستم از آن استفاده کنید در غیر این صورت در گوشی همراه خود ریخته و گوش دهید


__________________________________________________________________________________________

پ. ن 1: بنا بود قسمت دیگری تحت عنوان "کافر چه کسی است ؟" در این پست قرار گیرد که به سبب اطاله کلام

منصرف شدم انشاالله در پست بعدی نظاره گر آن خواهید بود


پ.ن 2: احادیث بسیار فراوانی در رابطه با ارتباط با نامحرم موجود است که دید را شدیدا وسعت میدهد و جهل های

ساده و مرکب را نابود میسازد در صورت تمایل شما در پست های بندی میتوان منظور کرد


پ.ن : ایام شعبانیه و ماهی پر از رحمت و مغفرت است ! استغفار فراوان و صدقه دادن و روزه گرفتن مخصوصا در

روزهای دوشنبه و پنجشنبه هم چنین صلوات فرستادن ،بسیار تاکید شده است که سبب برآورده شدن حاجات

دنیوی و اخروی و آیضا بخشش گناهان میشود ! همین الان صلوات بفرستید

حاجاتتان روا و دعایتان توشه بی برگی ما انشاالله...
 




نوشته شده در تاریخ شنبه 11 تیر 1390 توسط مهسا

نیکی همان است که می پندارند و بدی همان است که منکرند


این جمله ایست گهربار از نهج البلاغه که مدتی است فکر مرا به خود مشغول کرده است و متأسفانه در مورد

خودم و اکثر افرادی که با آنها برخورد دارم صدق میکند...


اگر پلک های چشم دلمان را بگشاییم خواهیم دید که بحرینی بس خونین ، دفاعی بس مقدس و گودی

قتلگاهی بس غریب ، درونمان را رنگ رنگ کرده است.

نگران شیعه بحرین هستیم ، نگران شیعه دلمان، نه !!! نگران حفظ دفاع مقدس کشورمان هستیم ،

نگران دفاع
مقدس دلمان ، نه !!! بر گودی قتلگاه حسین می گرییم و بر گودی قتلگاه ایمانمان نه !!!


کودک شیعه دلمان را خودمان نابود میکنیم. هر بار دفاع مقدسی مقابل نفسمان داریم ، خودمان کمرنگش می

کنیم. در گودی قتلگاه دلمان ، نفس اماره، با شمشیر معصیت ، بر روی سینه ایمان نشسته است. او می بُرد و

ما نیز هم !! او سر از ایمان ، ما دل از آن !! شمشیر گاه متوقف می شود، شاید ضجه مان ، توبه مان، دل سنگش

را آب کند اما سکوتمان آن را گستاخ تر می کند و تیز تر نیز !!!

و حال ، این یاس پرپر شده ایمانمان است که ما بین در و دیوار معصیت و امتحان ،

چشم و امیدش "من و توست"


یگانه معبودا ! نرسد آنگاه که ایمانمان شهید شود و قبرش برای همیشه نامعلوم...

نمیدانم از چه بنویسم! خدا کند همین که سوز دلم ساز قلم را می نوازد بس باشد برای تاثیرگذاریش !


میخواهم وجدانمان، فقط وجدانمان قاضی جنگهای اماره و مطمئنه باشد !

این روزها  من و تو ء جوان درگیر مسائل و امتحاناتی می شویم که به عینه در قرآن نیامده است.

اشراف بر تمام تفاسیر از عهده مان خارج است. جوابهایمان را به شکل مصداقی در نهج البلاغه نمی

یابیم . روایات، تا حدی پاسخی شبیه به مشکلمان را می دهد اما به طور دقیق نه!

دلم برای خدا می سوزد . دلم برای امام زمان (عج) می سوزد.نظاره گر چه معصیت های آشکار و پنهانی هستند از من و تو !!!

او از من و تو توقع ندارد که تنها چادر بپوشیم، سر به زیر باشیم ، متین و با وقار باشیم ، نماز اول وقتی باشیم ، اما...

از من و تو توقع ندارد که تنها ریش بگذاریم ، عقیق در یک دست ، تسبیح در دیگری ، دائما ذاکر ! حرم

برویم اعتکاف نیز هم!! مشکی پوش حسین باشیم ! فاطمه نیز هم ! علی گو و سید علی گو باشیم

اما ...


این اما ها گاها امان را می بُرد! و این جا ، جای آن است که جمله تفکر برانگیز امام علی (ع) خود

نمایی کند : نیکی همان است که می پنداریم و بدی همان که منکریم...

وشاید همین باشد علت تفرقه ها و اختلاف هایمان !  اختلاف و نفاق بین مردمان انقلابی و اسلامی

امروزه با رییس تشخیص مصلحت نظام ، با نوه ی  امام !!!

همه به ظاهر خوبیم ، موجه ایم ، بعضا رو حانی ایم ، اما...


آنگاه که خداوند نوای "لا یکلف الله نفسا الا وسعها " در کلام روح بخشش سر میدهد بدین سبب است

که منِ فرزند تکنولوژی، منِ فرزند عصر ارتباطات، دیگر هیچ عذری برای معصیت های پنهانی و آشکارم

نداشته باشم.

حال ای جوان مسلمان ! اگر مصداق دو راهی هایت را ، مصداق امتحان های الهی که به مراتب برای

تویی که ادعای خدا داری سخت تر است را در هیچ جا نیافتی، بر سر هر دوراهی ، بر سر هر امتحان

، بر سر هر معصیتِ پیش رو ، لبخند خدا و مهدی فاطمه(عج) را مد نظر گیر! در نظر گیر که آیا خدا و آخرین

حجتش بر این عملت لبخند میزنند یا نه!!!

بگذار یاس ایمانت ، در و دیواری برای پر پر شدن نداشته باشد ...

                                                                  *******

و این هم ترجمه نامه 56 حضرت علی از نهج البلاغه که مربوط به

موضوع می باشد :



در هر صبح و شام از خدا بترس و از فریبکاری دنیا بر نفس خوش بیمناک باش و هیچ گاه از دنیا ایمن

مباش! بدان که اگر برای چیزهایی که دوست میداری، یا آنچه را که خوشایند نیست خود را باز نداری ،

هوس ها تو را به زیان های فراوانی خواهند کشید ، پس نفس خود را باز دار و از آن نگهبانی کن، و

به هنگام خشم ، بر نفس خویش شکننده و حاکم باش.


_______________________________________________________________________________________


پ. ن 1 : ای کاش عمیقا درک کنیم که بدترین شکل نفس اماره و سخت ترین امتحانات الهی چه میتواند باشد؟؟!!

به خومان در این امر رتبه دهیم!!! چقدر لبخند خدا را دریافت میکنیم؟؟؟!!!

پ. ن2 : ایام شهادت یگانه بانوی عالم صدیقه کبری فاطمه زهرا تسلیت و تعزیت

پ.ن 2: قسمت سوم ارضیان سماواتی در ادامه مطلب


================================================================
================================================================



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 26 فروردین 1390 توسط مهسا

بیان اوضاع هم اکنون ایران و خاورمیانه در آینه نهج البلاغه


خطبه 25 نهج البلاغه  : در توضیحات این خطبه باید بگویم که مخاطب ، کسانی هستند که مخل اتحاد جامعه اند

واز رهبر خود سرپیچی میکنند...

 

 علل شکست ملت ها در مقابل دشمن : " به من خبر رسیده که بسر بن ارطاة بر یمن تسلط یافته ، سوگند به

خدا ، میدانستم که مردم شام به زودی بر شما غلبه خواهند کرد . زیرا آنها در یاری کردن باطل خود، وحدت دارند

و شما در دفاع از حق متفرقید !!! شما امام خود را در حق نافرمانی کرده و آنها امام خود را در باطل فرمانبردارند!!!

آنها نسبت به رهبر خود امانت دار و شما خیانت کارید. آنها در شهر خود به اصلاح و آبادانی مشغولند  و شما به

فساد و خرابی..."


خطبه 88 نهج البلاغه : خطاب به کشورها و دولت های ظالم و باطل و همچنین کشورهای مظلوم و محروم!


""خدا هرگز جباران دنیا را درهم نشکسته مگر پس از آنکه مهلت های لازم و نعمت های فراوان بخشید! و هرگز

استخوان شکسته ملتی را باز سازی  نفرمود مگر پس از آزمایش ها و تحمل مشکلات . ای مردم ! در سختی

هایی که با آن رو به روهستید و مشکلاتی که پشت سر گذاردید ، درس های عبرت فراوان وجود دارد . نه هر

صاحب قلبی ، خردمند است و نه هر گوشی شنواست و نه دارنده هر چشمی بیناست.

درشگفتم! چرا در شگفت نباشم ؟! از خطاهای گروه های پراکنده ،با دلایل مختلف که هر یک در مذهب خود دارند

! نه گام بر جای گام پیامبر می نهند و نه از رفتار جانشین او پیروی میکنند. نه به غیب ایمان می آورند و نه خود را

از عیب بر کنار می دارند. به شبهات عمل میکنند و در گرداب شهوات غوطه ورند.نیکی در نظرشان همان است که

می پندارند و زشتی همان است که منکرند . در حل مشکلات به خود پناه میبرند و در مبهمات ، تنها به رای خود

تکیه میکنند . گویا هر کدام ، امام و راهبر خویش میباشند که به دستگیره های مطمئن و اسباب محکمی که خود

باور دارند ، چنگ می زنند...""


*** دائما میگوییم : ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند ...!  اما آیا واقعا اهل کوفه نیستیم؟؟ اگر نیستیم چطور

ولی فقیه خویش را که راهبر زمانه مان  است فرمان نمیبریم؟؟؟ و چطور در دفاع از حق متفرقیم؟؟ مگر نمیدانیم

که کشتن شیعیان، باطل مطلق است !!! مگر نمیدانیم که زور گویی برملتها، باطل مطلق است؟؟ پس چرا در

دفاع از حق متفرقیم؟! چگونه اجازه میدهیم دشمن بر ما و خواهران و برادران دینیمان غلبه کند...! چرا فرهنگ

شومش را با جان و دل میخریم ؟! تقلید از باطل تا کی؟؟؟!!! سکوت بر ناحق تا کجا؟؟؟!!!


علی جان !!! کوفه ما هم کم از کوفه شما ندارد ! کمی خوش آب و رنگ تر شده است و مدرن تر اما همانند کوفه

شما اتحادمان را فدای سلایقمان کرده ایم...!

در آن طرف دنیا ناله کودک شیعه ات ،ضجه مادرش ،جان دادن پدرش و نا به سامانی لحظه به لحظه اش را

میبینیم و میشنویم اما...

آری ! تو همچنان تنهایی  و ما همچنان ... !!!!     آه...


___________________________________________________________________

پ ن 1 : ای کاش بتوانیم برای رهایی خواهران و برادران دینی مان  از چنگال دیو صفتان قدمی برداریم!


پ ن 2: ادامه خاطرات راهیان نور را در ادامه مطلب بخوانید...


===================================



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 12 فروردین 1390 توسط مهسا

برای منی که به دید تو "متحجّرم" و

برای تویی که به دید خود " متمدّنی"...!!

 

!

 

و چقدر عرصه بر زندگیت تنگ میشود و چقدر یک یک ثانیه ها برایت ننگ میشود ، آنگاه که عزیزانت را نزدیکانت را

میبینی که چه آهسته آهسته از یگانه خالق خود فاصله گرفتند و خود را با پاهای خود به قعر گودال پر گرداب

بی خدا بودن  تبعید میکنند...! و چقدر دلگیر است و چقدر سخت است آنگاه که حرفهایت را پتکی کنند و

بر سرت کوبند و گاه هم با انکار همه چیز مهر خاموشی بر لبانت نهند...

 

یگانه آفریدگار آفرینش! میدانم که حضور هیچ کس را در زندگی هیچکس اتفاقی ننهاده ای و تو در هر حضوری

رازی نهان کرده ای برای کمال... پس خودت فانوس راهم باش ! میخواهم حضورم برای نزدیکانم ،عزیزانم منجر به

"کمالشان"  شود" جمالشان " شود نه " زوالشان"... و  وجود آنها هم در زندگی من نیز...!

 

نمیخواهم لبخندهای پر مهرشان را به جرم  بی تو بودن از خود برانم . نمیخواهم دستهای گرمشان را به گناه سرد

بودنشان با " تو " واپس زنم...!       دوستشان دارم ...

 

اشک سر تا سر چشمانم را به تصرف میگیرد آنگاه که ابراز پشیمانیشان را از نماز خواندن و سجده کردن در

پیشگاه تو اعلام میدارند!!! اشک پهنای صورتم را احاطه میکند آنگاه که منکر قرآنت میشوند و تو بگو ، آنگاه که تو

را هم انکار میکنند با اشکهایم چه کنم؟؟؟

 

کلبه مهربانیشان برایم مسند دوزخ میشود آنگاه که قبله خانه شان را هم نمیدانند و در عین حال در حکومت امام

زمانت زیست میکنند!!!

 

دیش های ماهواره شان ذره ای از مسیر "خارج" ،خارج  نیست اما غافل از آنند که دیش ماهواره زندگیشان

مدتهاست که از مسیر  خدا خارج که هیچ ، بر زمین افتاده است... 

 

چند صباحی است که همدلی بین من و ایشان ظاهری شده است...

چند صباحی است که مرا افراطی خطاب میکنند ، حال آنکه من فقط و فقط در صدد آنم که گفته های خدایم را که

هم خالق من است هم آنان هم مولای من است هم آنان هم معبود من است هم آنان را اجابت کنم!!!

حلالش را حرام نکرده ام که اینگونه مرا مینگرند!!! اینگونه که سنگینی نگاهشان از بار سنگ هم برایم

سنگین تر است...

چند صباحی است که دیگر یاران قدیمی دلخوشم نمیکنند! از دیدنشان مشعوف و از ندیدنشان مشتعث

نمیشوم!!! از هم نشینی و هم صحبتی با آنان احساس امنیت و آرامش نمیکنم!

 

چطور میتوان آرام بود، آنگاه که حجاب ها اینگونه است و آرایش ها آنگونه و اعتقادات هم...

آنگاه که زنان رقّاص ، زینت بخش صفحه تلویزیون خانه شان است و آنگاه که نو عروسان در تیر رس نگاه نامحرمان

عرض اندام میکنند...! آه به اینجا که میرسم غلظت حرفهایم با پروردگارم دو چندان میشود و باز سه نقطه هایم

که یار دیرینه ام هستند به کمکم می آیند...آه خدای من "" ..."" !

 

و در نهایت چند صباحی است که حال دل من دگرگون است. دلسوز نزدیکانش است . میخواهد برای سعادتشان

قدمی بردارد. اما برای چگونگی اش در برزخ است ...

بریدن را دوست ندارد رسیدن را میخواهد!!!

 

ستوده دل من !! یارم باش و یاریم کن...

 

________________________________________________________________

 

پ.ن 1: نوروز آغاز روزهای تنهاییست برای منی که متحجرم برای منی که به گفته عزیزانم نیاز به نصیحت دارم که

 :" ایمان به دل پاک است نه چهار لاخ مو بیرون گذاشتن... " برای منی که ...!

 

پ.ن 2: گفته بودم تا یه مدتی علاوه بر پست اصلی، خاطراتم را هم در راهیان نور مینویسم ولی برای اینکه تو این

پست اطاله کلام نکرده باشم منصرف شدم! انشاالله پست های بعدی!!

 

پ.ن 3: خدایا ! از گناهان من بگذر و راه درست را مخصوصا "در این روزها" نشانم ده!!!





نوشته شده در تاریخ جمعه 5 فروردین 1390 توسط مهسا

           سلام

 

مقدمه :

هنوز هم در باورم نمی گنجد که مرا هم به نعیم و مائده و بهشت زمینی خدا راه دادند!!! هنوز هم باورم نیست

که قدم درقدمگاه انسانهای آسمانی نهاده ام!!! اما... دلتنگی ها و بی قراری هایم مرا به این باور میرساند که

آری! دیده ها و شنیده هایم خیال نبود و به اندازه ای که از این سفر لذت بردم مسولیتی سنگین بر دوش گرفتم...

*** 

در راهیان نور حضور یافتم تا به ظهور برسم...

ظهور ""خود"" در خود، ظهور ""خدا"" در خود و ظهور ""حجت خدا"" در خود!!! 

 شاید و شاید یافتم آنچه را که باید...!!!  باشد که حفظش کنم تا حفظم کند!!!

 

********************

پیش نوشت :

 

دوستان بزرگوار ! قصد کرده ام که زین پس تا مدتی نه چندان طولانی در هر پست ، علاوه بر مطلب اصلی ،بخشی

از خاطرات "راهیان نور" را که شاید تسلی بخش دل تنگمان و قراری برای بی قراریمان باشد در صفحه وب

بنگارم...  شایان ذکر است که خاطرات بنده گاها جنبه طنز پیدا میکند که شاید با جنبه ادبیش تناقض پیدا کند...!

امید است که همراهم باشید...

 

قسمت اول خاطرات در ادامه مطلب

 

__________________________________

 

پ.ن 1 : لحظه های طلایی زندگی ام را درکنار دوستانی بودم که حلاوت راه بهشت را برایم صد چندان کرد ...آرامش تکرار نشدنی در کنار سیمای دوست داشتنی ام که ثانیه هایش حکم طلای ناب داشت و احساس مشترک با فائزه مهربانم که همنواییمان را مضاعف میکرد ...همه و همه نعماتی بود که شکرش بسی واجب است!

 

پ.ن 2 :  عید نوروز بر همه بزرگواران فرخنده باد...باشد که امسال ، سال ظهور مهدی

فاطمه باشد. پس : از حضورتان در صراط حق دریغ نفرمایید ...

و "" از حضــــور تا ظـــــهور"" را تحقق ببخشید - در پناه خدا



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 اسفند 1389 توسط مهسا


بسم ربّ الشهدا و صدیقین...


ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم

یرزقون

 

وگمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده اند مردگانی

هستند، بلکه زنده اند و نزد خدا روزی می خورند...


دقیقا 4 سال بود که منتظرش بودم .  4 سال ، روزها رو از

باقی مونده کم میکردم تا برسم به  " روز موعود" ... این

روزهای آخر با اشک با ناله ، با التماس به پیشوازش

میرفتم...


خدا داند که چه خون دلها خوردم . چقدر دستان دعاگویم رو به

آسمان بود تا خان اول و رد کردم. اما خان های بعد...

 

روز مــــــــوعــــــــــــــود رسید!!!

 

                                                         منو صدا نزدن ...

نه تو اصلی ها نه ذخیره ها...

 

اولش مثل همیشه که وقتی حتی تو بدترین شرایط هم باشم به

تظاهر میخندم، پیش دوستام خندیدم. و بعد دور از چشمشون

رفتم پشت قفسه های کتابخونه و آروم آروم اشک ریختم!!!

 

احساس رخوت داشتم، پوچی! بی ارزشی! همش خودمو به

خاطر بی لیاقتیم سرزنش میکردم...


روز اول همش دنبال یه حکمت بودم ! ولی از روز دوم به بعد به

دنبال کاستیهام میگشتم...

                                           به دنبال بی لیاقتیهام!!!


پنجشنبه 28/11/89 رفتم حرم و یه نامه(شکوه نامه)

برای خدا و شهدا نوشتم که اینطور شروع میشد :

 

" لال باد زبانی که بخواهد در برابر تقدیری که پروردگارش برای

او رقم زده قد علم کند و کفر بگوید ولی گمان میکنم کمی درد

دل با معبودم نه مرا از او دور میکند نه او را از من....

پس ..."     خدااااااااااااا....لأی الامور الیک أشکوا...

 

نامه به جایی رسید که درد دلها رفت سمت شهدا و اینکه: من که میدونم شما ها زنده اید من یقین دارم ... ولی...

 

شما که چشم انتظاری منو دیدید

        شما که عشق منو به خودتون دیدید...

            شما که اشک ها و ناله های اینروزای منو دیدید...

                شما که امید واری منو دیدید ، چرا نا امیدم کردید...

                                                                                                                                      چرا پسم زدید؟؟؟ و ...


نامه رو قرار بود بدم " ناموس خدا "(دوست مهربان) ببره طلاییه...

ولی...

 


شنبه 30/11/89 ساعت 11:17 شب بهم زنگ زدن و

گفتن که اسمت واسه راهیان در اومده ... میای یا

نه؟؟؟؟؟

والله زبونم بند اومده بود . اشک مجالی به حرف زدن نمیداد. به

زور یه " آره انشاالله" گفتم و دیگه هر چی گفت نشنیدم...

 

 

همش فکر میکردم : من؟؟؟ راهیان؟؟؟این موقع شب؟؟؟ من که

اسمم حتی تو ذخیره ها هم نبود؟؟؟                  

                

    ازلطف خدا وشهدا شرمنده شدم!!!

 

 

اونشب اشک جور همه چی رو میکشید...اشکهای شور...اشک

هایی که فقط بوی خدا داشت  و رد پای هیچ خلق خدایی توش

نبود!!!

اونشب واژه ها حقیر شده بودند برای بیان احساسم! واژگان ، واج به واج ، اشک شدند و  چشمانم جوهری گشتند برای نگاشتنشان بر روی صفحه صورتم...

 


خدایا میخواهم طلاییه ات ، طلایی ترین لحظه زندگیم باشد...


 

میخواهم به معراج بروم...به معراج خود شناسی! به

معراج خدا شناسی و به اوج اولیای خدا شناسی...


میخواهم دیگر مفلوک افلاک این دنیایی ات نباشم...میخواهم اغیار

برایم " حقیر" و تو

"فقط تو" برایم" کبیر" باشی...


 

خدایا میخواهم فقط کسانی همنشین و هم جوارم باشند

که بوی تو را بدهند که از جنس تو باشند که فاصله مرا با

تو کم کنند.... یارم باش و یاریم کن!!!


______________________________________________________

پ ن 1 : تو بروشوری که روز افتتاحیه راهیان نور بهمون دادن یه مصرع

شعر نوشته بود که همون شد مصرع اول دل نوشته من:

 

"ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده"

                              خسته و در مانده ام یار ! پناهم بده

این همه شب اشکها در طلبت ریختم

                                      در ته چاهم  بیا،  زود،  نجاتم  بده!!

ثانیه ها یک به یک همره این خسته اند

                                 تا برسد وصل دوست، عمر! زمانم بده

بار خدای عظیم!!پرگنهم. واقفم

                             نزد خود و یار و دوست ،رب! تو امانم بده

 

    ****

میان پ ن : تمام ابیات فی البداهه بود و من فقط فرصت

داشتم با سرعت بنویسم که فراموش نکنم...پس دوستان

لطفا غلط عروض قافیه ای نگیرند...میدونم پر اشکاله!!!

ولی از نظر معنا برای خودم بی نظیره...اوج انتظارمو

میرسونه...


 

پ ن 2.: انشاالله امشب ساعت 11:30 راهی راهیان

نورم. از همه بزرگواران میخوام که حلالم کنند. سوغات من

برای همه شما دعای خیر است از جانب شهدا...

                                   

                              ***در پناه خدا- التماس دعا***


                                            از حضور تا ظهور ....





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 اسفند 1389 توسط مهسا

ای خدا ... تا به کی؟؟؟ تا به کجا؟؟؟

چگونه صبر میکنی؟چگونه سکوت میکنی؟تو که بهتر از همه میبینی تو که بهتر از همه میدانی!

لباس روحانیت چه بر تنش اندازه است.اما...هیهات!

 اوست که اندازه لباس روحانیت نیست...

 

 

دیگری را ببین!!! چه وقاحت بار لفظ سید را یدک کش اسمش میکند و زیر لوای سبز عرض اندام میکند...

 

جمهوری را ایرانی میخواهند... لفظ اسلام را برای جمهوریشان زیادی میبینند و در عین حال جنبش خود را اسلامی و پیرو خط خدا و امام میخوانند...

 

 

فتنه سبزتان با خون جوانانمان سرخ شد..."بأی ذنب قتلت" ؟؟

 

چه چیز مسند قدرت مدهوشتان کرده که اینگونه با بهای اندک و جرمهای گران آن را به بهشت جاوید خدا فروختید؟؟! دنیا فانیست! یادتان رفته؟؟  "فأین تذهبون؟؟"

 

ریش هایتان را بزنید. ریشهایتان را با تیغ بزنید!! اما با ریشهایتان تیغ نزنید!

اینگونه که تمام "محاسنتان" در "محاسنتان" باشد درد را برای خدا و امام حاضر غایب از نظرش دو چندان میکند...

 

 

 

آنگاه که مدافعانتان در خیابانهایی که تقویمش 25 بهمن را نشانه میرفت، قدم کوبان ، فریاد های ضد دین سر میدادند کجا بودید؟؟

 

سرتان را در کدامین کوه برف نهان کرده اید که باز هم داعیه خدا و رهبر دارید؟؟؟

 

اما... بدانید که مردم ایران نمرده اند... این انقلاب که جنسش اسلام است و تنها ثروت و میراث ایران.. ، سخت به دست آمده است پس با تمام جان هم نگاه داشته میشود تا به دستان مبارک مهدی فاطمه سپرده شود...

___________________________________________________________

به جای پ ن : متاسفانه بنده در پست قبل شاهد کامنت هایی بودم که بدترین الفاظ را برای رهبرمان به کار بردند. فقط نمیدانم از چه میترسیدند که کامنت خود را آشکارا نگذاشتند و حتی نام و وبلاگی بیان نکردند...

حاشا به شجاعتتان ...حاشا به جسارتتان. لازم به ترس نبود.کشته نمیشدید...

متن یکی از کامنت ها را گذاشته بودم ولی برخی دوستان آگاه و بزرگوار معتقد بودند که با این عمل قبح اینکار ریخته میشود و من نیز آن رااز این پست حذف نمودم ...

 

در ضمن بنا به دلایلی زین پس دوستان در کامنت های خود مرا با نام

"از حضور تا ظهور" بشناسند...



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 30 بهمن 1389 توسط مهسا

متاسفانه در جامعه ای زیست میکنیم که در آن "منتظر المهدیونی" وجود دارند که علی رغم عشق به امام زمان و انتظار فراوان برای فرج مهدی موعود،نه تنها ولی فقیه خویش را نائب امام زمان خود نمیدانند بلکه او را با الفاظی همچون خائن، دیکتاتور،جنایتکار و اینگونه القاب ناشایست خطاب میکنند.(معذرت از پیشگاه رهبر عزیزم)

برای رفع این شبهه و برای آنکه همگان به خصوص ، مهدیون جدا از رهبر، بدانند که امام زمان،مهدی فاطمه،خود،اطاعت از ولی فقیه را امر فرموده اند سخن ایشان را به یکی از نایبان خود می آورم

...ادامه مطلب را بخوانید...

 

قبل از آن، دست نوشته ام تقدیم به رهبرم:

رهبرم!

ای که جان اندر کف دستم به دستت میدهم

در نمازت یادی از این قلب بی سامان بکن

ای که با شور و نشاطت کشورم محکم شده

با امیدت قلب من را "سد ّدژخیمان" بکن...

_______________________________________________




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 22 بهمن 1389 توسط مهسا

مقدمه

چند صباحی است كه دیدن برخی چیزها از بعضی افراد مرا شدیدا و شدیدا پریشان حال میكند...!

 

"چیزهایی " كه اجتماع ضدین است و  اجتماع ضدین هم "محال" است...!  اما...

 

افرادی كه از لحاظ ظاهریات قضیه، هیچ ایرادی ندارند. نماز و روزه و حرف از خدا و پیامبر و شهدا و از این قبیل اعمال ،خدا روشكر  حتی بیش از آنچه باید باشد مستدام است ولی باز هم اما...! گویی چشم و دست و زبان و زبان و زبان (!) در اختیار چنین افرادی با چنین ظاهریاتی نیست!!!!!!!

 

تمام این مسائل مرا بر آن كرد كه دست به قلم شوم و مطلبی را اول از همه برای تلنگر به خودم و بعد هم برای دوستان بنگارم...

در ادامه مطلب بخوانید...

 

مطلب كمی طولانی است ازاین بابت ، معذرت ...

______________________________________________________________________

پ ن 1: مخاطب من از این نوشته هیچ شخص خاصی نیست... در این روز ها با این نمونه ها الی ماشاالله برخورد داشته ام... 

___________________________________________________________________________

 



ادامــه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 بهمن 1389 توسط مهسا

وادی دوراهی...

یگانه معبود من!

نمیدانم در کدامین وادی رهایم کرده ای...

  که هر جا به هرسویی سر میگردانم فقط کویر است و کویر است و کویر...

رها شدن مخلوق از جانب خالق بی تردید لا یحتمل است ...اما پس چرا حال من اینگونه است؟؟

همچون همسر ابراهیم برای سیراب کردن اسماعیل وجودم به دنبال چشمه های جوشان آب میدوم اما...

تا بدان میرسم همه سراب است و سراب است و سراب!

پروردگارم!

اسماعیل وجودم"بدجور" تشنه است. عطش تو را دارد...نگذار تلف شود...

                                                                    نگذار که از بی تو بودن تلف شود...

                                                                        او هم اکنون بیش از هر زمانی حضورت را هدایتت را می طلبد!

محبوب دلها!!!

گمراهی را دوست ندارم!  "ضآلین "  بودن برای  "من "  بد است...

                                                             برای منی که ادعای تو را دارم بد است...!

خودت تنها هدایتگرم باش...هدایتی که حر را  "حر"  کرد و آسیه را در منزل فرعون آسیه!!!

فرعون وجودم بد جور مرا در کاخ و قصر های دو راهی و امتحان محاصره کرده است...خودم را به تو میسپارم

نمیخواهم برای دیروز و امروزم ذره ای جوابگوی برزخ و لایق دوزخ باشم...

                                                                              راه برایم به اندازه مو، باریک و تاریک شده است...

مولای من!!! در جامعه ای زیست میکنم  که علی رغم اسلامی بودنش رشته های عروة الوثقایت یکی یکی در حال انقطاع است. گره بزن رشته ها را تا به تو نزدیکتر شویم 

                                و گرنه سقوط میکنیم به گودال پر گرداب بی تو بودن...

هیهات! انت اکرمُ مٍن ان تضیع من ربیته،او تبعد من ادنیته، او تشرد من اویته...(فرازی از دعای کمیل)

_________________________________________________________________

قبل پ ن: پستی رو که ملاحظه فرمودید متعلق به هفته پیش بود .به دلایلی برای اصلاح حذف شد و به دلیل مشکلات فنی  تا هم اکنون به تعویق افتاد.بنابراین پ.ن ها همان هاییست که در هفته گذشته بود...

******

پ.ن 1: سرمای هوا حلاوت حرم امام رضا(ع) را بسی و بسی بیشتر میکند بالاخص وقتی که از یه خانم خیلی خیلی مسن با چهره ای بسیار بسیار نورانی بخوای که برات دعای خیر کنه! خدایا! تو رو به حرمت سجده های زیبایی که این خانم، امشب برات میکردو یه عمریه کرده، دعاشو در حقم...

پ ن 2: تو خلوتمون با خدا و امام رضا "بعضی ها" با صدای موبایلشون بدجور پارازیت بودن و ما را بسی سه نقطه  میفرمودن!!.(کاملا مزاح بود. اون " بعضی ها " به خودش نگیره... یه ضد حال برای امشبش بس بود...!)

پ ن 3: در طول امروز دو بار "با بصیرت"خطاب شدم!!ازین بابت بشدت مشعوف شدیم(هرچند میدانیم تعارفی بیش نبود)...مدتهاست برای رسیدن به این صفت با تمام قوا میدویدم و میدوم اما...! مثل اینکه بصیرت در هر مکانی معنی جداگانه ای میدهد...به تازگی فهمیدم!!!!

پ ن 4: میخواستم دست نوشته  دیگر با عنوان "مسلمان شناسنامه ای" را در وب بگذارم اما به دلیل طولانی بودن ،آن را خارج از حوصله دوستان دانستم...شاید در آینده گذاشتم.خوندنش برای تلنگر "بشدت" لازمه!

پ ن 5: تموم شدن و داره شدن امتحانا( چه خوب و چه بد) تبریک!!!

 

 

 

 

 

 





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 بهمن 1389 توسط مهسا

یا از رفتارت دفاع کن یا با آن وداع  کن.

زنده متحول باش نه مرده متحرک.

حاصل خیزی...حاصل خیز برداشتن است.

تجربه ای که اندوخته ای چرا به دور انداخته ای؟

برازندگی بیشتر از زندگی عمر میکند.

از حرف های ملایم و حرکت مداوم همه کار بر می آید.

در موفقیت ها من من(MAN MAN) میکنیم و در شکست ها من من(MEN MEN)

هر برخوردی که کنی ...بر خود کنی

تا وقتی با امید زنده ایم ارزنده ایم..

و در نهایت هر چه انسان سبکبار تر سبکبال تر

_____________________________________________________

پ ن 1: به اطلاع دوستان میرسانم پست شب گذشته تا اطلاع ثانوی حذف شد. انشاالله با یه سری تغییرات در متن، مجددا در وب حاضر خواهد شد...

پ ن 2:  پستی را که ملاحظه فرمودید برگرفته شده از مجله موفقیت بود...

پ ن 3: ...

_______________________________________________________

 





نوشته شده در تاریخ شنبه 2 بهمن 1389 توسط مهسا

برای من که زاده زمستانم هیچ چیز نمیتواند سخت تر و سرد تر از سرما و برفی باشد که خود را با آن شناخته ام...حتی!!!!

حتی امتحاناتی که سالیان سالیان است که با سالگرد آغاز اولین روز تنفسم مقارن میشوند و گاه خودم هم خودم را فراموش میکنم...

آری ،امشب بیست دی است و شب تولد منی که در حال بستن بندهای کفشم هستم برای قدم گذاشتن در بیست سالگی...

بیستی که همیشه در پی اش میدویدم و او هم نیز از پی من ...

خداوندا! میخواهم برایت بیست باشم... قدم گذاشتن در بیست سالگی را با بیست دی که شب تولدم هست به فال نیک میگیرم تا برای گرفتن نمره بیست تو بیشتر بدوم...کمکم کن...راه به تو رسیدن بسیار لغزنده و ناهموار است. پیچ و تاب های راه ، ترمز تقوا را بیتاب کرده است! برای رسیدن به تو نیاز به سوخت و سرعت بیشتری دارم سوختم عشق توست و سرعتم لطف و عنایتت...لا یتناهیش کن!!

 از اونجایی  که  به رز آبی ارادت خاصی دارم پس: از طرف خودم به خودم: یه شاخه گل رز آبی

___________________________________________________________

پ ن 1:مثل همیشه فردا که روز تولدمه امتحان دارم...اونم فلسفه.! اینقدر سرم شلوغه که موندم تولدمو کجای دلم بذارم!!!

پ ن 2: این یه ماه آخر ،دلم بدجور هی ترک میخورد با دیدنه ...!!! امشب همه شکستیگی هاشو ترکاشو بند میزنم...

پ ن 3 : و" نوزده" شمع روشن کیک زندگیم با نفس های سرد زمستان خاموش شد!

پ ن 4: خب من کادو تولد میخوام...(کودک درونم داره میگه!!!!!)

 





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 دی 1389 توسط مهسا

امروز یه مطلبیو خوندم که اصلا نمیدونم چقدر صحت داشته باشه...

اصلا مطرح کردنش درسته یا نه؟؟ ولی برای خودم خیلی عجیب بود... یه معما به مخزن معما های ذهنم اضافه شد...یه علامت سوال دیگه!!!

برید تو ادمه مطلب بخونیدش، قضاوتش با خودتون!!!!



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 4 دی 1389 توسط مهسا

چند وقت پیش با یکی از دوستان درباره دفاع مقدس تبادل نظر میکردیم .من میگفتم که دفاع مقدس به دلیل  اهدافش :"دفاع از ارزش ها،ظلم ستیزی ، و زیر بار زور و استکبار نرفتن و..." خیلی شبیه به قیام امام حسین بود.پس با درس گرفتن از  تاریخ و عاشورا ، نباید از کمی مهمات و عدوات میترسیدیم و همانند امام حسین باید راه را تا انتها میرفتیم ! اما ایشون معتقد بودن که : نه! قیام امام حسین از نوع ابتدایی بود و جنگ ما دفاعی! نوشیدن جام زهر به نفع ایران بود چون ما دیگر هیچ تجهیزاتی نداشتیم...!!! امروز این مطلبو دیدمو به نظرم خیلی جالب اومد ...علامت سوال های ذهنم اول تبدیل شد به علامت تعجب و بعد هم سه نقطه.

این هم سخن شهید آوینی:

یاران! این قافله، قافله ی عشق است و این راه که به سرزمین طف در کرانه ی فرات می رسد راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان می رسد که: الرحیل، الرحیل. از رحمت خدا دور است که این باب شیدایی را بر مشتاقان لقاء خویش بندد.

ای دل شتاب کن تا خود را به کربلا برسانیم.

می گویی: مگر سر امام عشق را بر نیزه ندیده ای و مگر بوی خون را نمی شنوی؟ کار از کار  گذشته است ... قرنهاست که گذشته است! اما ای دل، نیک بنگر که زبان رمز چه رازی را با تو می گوید؛ «کل یَومٍ عاشورَا وَ کُل اَرضٍ کَربَلا» یعنی اگرچه قبله در کعبه است اما «فَاینَما تولوا فثم وَجهُ» یعنی هرجا که پیکر صد پاره تو بر زمین افتد، آنجا کربلاست نه به اعتبار لفظ و استعاره که در حقیقت؛ و هرگاه که علم قیام تو بلند شود عاشوراست، باز هم نه به اعتبار لفظ و استعاره و اگر آن قافله را قافله ی عشق خواندیم در سفر تاریخ، یعنی همین





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 آذر 1389 توسط مهسا

خدا گوید: تو ای زیباتر از خورشید زیبایم...  توای والاترین مهمان دنیایم.. شروع کن,یک قدم باتو... تمام گامهای مانده اش با من..                         

گفتم: خسته ام

گفت: “لاتقنطوا من رحمة الله”      از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/۵۳)

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!

گفت: “فاذکرونی اذکرکم”          منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/۱۵۲)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفت: “و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا” تو چه می دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/۶۳)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای من کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟

گفت: “واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله” کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/۱۰۹)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده ات هستم و ظرف صبرم کوچک است… یک اشاره کنی تمامه!

گفت: “عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم” شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/۲۱۶)

گفتم: “انا عبدک الضعیف الذلیل…” اصلا چطور دلت میاد؟

گفت: “ان الله بالناس لرئوف رحیم” خدا نسبت به همه ی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/۱۴۳)

گفتم: اصلا بی خیال! توکلت علی الله

گفت: “ان الله یحب المتوکلین” خدا آنهایی را که توکل می کنند دوست دارد (آل عمران/۱۵۹)

و خدا در ادامه گفت:

“و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره”...       * بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان دردنیا و آخرت ضرر می کنند (حج/۱۱)

 





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 آذر 1389 توسط مهسا

امام حسین (ع) میفرمایند:

5 کار را انجام بده و هر چه میخواهی گناه کن...

 

1.روزی خدا را نخور و هر چه میخواهی گناه کن

2.از حکومت خدا بیرون برو و هر چه میخواهی گناه کن

3.جایی را انتخاب کن که خداوند تو را نبیند و هر چه میخواهی گناه کن

4.وقتی عزرائیل برای گرفتن جان تو آمد او را از خود بران و هر چه میخواهی گناه کن

5.زمانی که مالک دوزخ تو را به سوی آتش میبرد وارد آتش نشو و هر چه میخواهی گناه کن

___________________________________________

خدایا روزیت را میخوریم.درحکومتت مستقریم.میدانیم که تو در همه جا حاضر و ناظری.توان راندن عزرائیل را نداریم و از وارد شدن به دوزخ ناگزیرو مجال فرار نداریم.!!! پس چطور بازهم...

چطور بازهم با آن که میدانیم از هر لحاظ عاجز و به تو نیارمندیم وسوسه های شیطان را به با تو بودن ترجیح میدهیم...چرا تو نسبت به ما اینقدر مهربانی و شیطان اینقدر ظالم و خیانت کار؟؟ولی ما باز هم سمت او میرویم؟؟؟(درعجبم!!!)... کاش در همین ماه به خودمان بیاییم به حق خون امام حسین...

آغاز ایام حزن و اندوه تسلیت و تعزیت





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 آذر 1389 توسط مهسا

ابا صالح المهدی!!! نمیدانم چه رازی در جمعه  ها نهفته است که دیگر آنها هم نمیتوانند بار نبودنت را به دوش بکشند. سه جمعه متوالیست که از نبودت فریاد و ناله میکنند و ناله هایشان را از طریق دل نوشته های من به گوش شما میرسانند.

*وادی غیبت*

    روز ها منتظرم تا برسد روز ظهور

جمعه ها طی شد و بیدار نشد جلوه نور

ای امید من و ما لحظه ای از راه بیا

بسرا سیره عدل و بنما شور و سرور

****

تا نیایی همه در فکر خود و کار خودند

بینوا ها همه تن غصه فردا بخورند

این بگویم که بدانی من و من های دگر

همه بیتاب تو و چشم به راه ,منتظرند

****

جاهدان , در پی جهد, جاهلان در پی جاه

     بینوا در پی فقر و گذر از چاله و چاه

        تو بیا و مددی باش برای من و ما

    برسان نور خدا را که تویی ساقی راه

****

ساقی ای واسطه فیض رسیدن به خدا

   منو  در وادی غیبت نکن از نور , جدا

راه سخت است و به امید تو طاقت دارم

    بشنو سوز صدا و نگهی کن به دعا

****

اللهم عجل لولیک الفرج

 





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 11 آذر 1389 توسط مهسا

چند روز پیش در خانه یکی از اقوام , توجهم به سریالی جلب شد که از طریق شبکه فارسی 1 در حال پخش بود...

آنها بادید تحسین و من با دید انتقاد به آن نگاه میکردم . ضمن اظهار تنفر شدید باید بگویم که این شبکه انصافا خوب عمل کرده است. فیلم های دوبله فارسی با موضوعات خانوادگی و جذاب که حتی متاسفانه و متاسفانه خانواده های متدین ما را هم درگیر خود کرده است...واز این طریق نرم نرم افکار خبیث خود را وارد فرهنگ مردم ایران میکنند! بدون آنکه سربازان خود را از دست دهند یا مجبور باشند هزینه های هنگفتی برای سلاح های گرم داشته باشند...خانواده های ایرانی نمیدانند که درگیر چه ویروسی شده اند واینکه اگر پیشگیری و درمان نشود آنها را تا تباهی میکشاند...

کودکان از راه برنامه های کودک و بازی های کامپیوتری و بزرگان هم(!)از طریق سریال های خانمان سوز...ودر ادامه تبدیل شدن به کشوری با فرهنگ صهیونیسم و در نهایت...!!!    به همین راحتی به همین خوشمزگی!                                                        

این است جنگ سیاه نرم  

به همه خانواده ها به ویژه جوانان توصیه میکنم که قبل از تماشای مجدد سریال های این شبکه این مطلب را بخوانند تا از مضرات این شبکه و اهداف شوم صهیونیسم مطلع شوند 

سعی کرده ام در نهایت اختصار بیاورم تا از خواندن آن خسته نشوید .به ادامه مطلب بروید و با تفکر بخوانید



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 6 آذر 1389 توسط مهسا
درباره وبلاگ

************************* *************************