تبلیغات
... از حضور تا ظهور
... از حضور تا ظهور

درس بزرگی که از اتوبوس گرفتم:

چند روز پیش تو ایستگاه منتظر اتوبوس بودمو میخواستم برم دانشگاه که بعد از مدت طولانی ای دو تا اتوبوس که هر دو یک خط بودن با هم اومدن اولی خالی بود و قدیمی ولی دومی ازین اتوبوس جدیدا بود .شیک بود...

همه مردم به اضافه من رفتیم سمت دومی... همه بلیطا رو که دادیم اومدیم سوار شیم ولی هیچی جا نبود همه دویدیم تا اولی رو سوار شیم که اولی حرکت کرد و رفت...!

مجبور شدیم همونو سوار شیم. پای من محکم رفت لای در... طوری که نفسم بند اومده بود. همونجا یه درس بزرگ گرفتم...!

تو ذهنم اتوبوسا حکم آدما را پیدا کردن و با خودم گفتم ما چه آدم های بی فکری هستیم(خودمو میگما جسارت نشه)همیشه برامون ظواهر دیگران مهمه.

 اتوبوس دومیه با این که قشنگ تر بود ولی هیچ جایی برای ما نداشت و به من یکی که آسیب بزرگی هم زد این در حالی بود که اتوبوس اولیه خالی بود ...ما آدما زمانی میفهمیم نباید دنبال ظواهر دیگران باشیم که دیگه دیر شده درست مثل ما که زمانی رفتیم سمت اولی که حرکت کرد و رفت...

واسه من که درس بزرگی بود!! که به جای اینکه به ظواهر آدما توجه کنم دنبال درونمایشون باشم و به درونیات آدما نمره بدم نه به ظواهرشون... وبه این جمله  مشهور رسیدم که:

ناتاناییل!! ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه به آن مینگری...

 نظر شما چیه؟؟

 





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 آبان 1389 توسط مهسا
درباره وبلاگ

************************* *************************