تبلیغات
... از حضور تا ظهور
... از حضور تا ظهور

 و باز دلم گفت و دستم نوشت تا شاید و شاید تعجیلی باشد در فرجش... انشاالله

غروب غریب غیبت

شب تارم سپیدی از تو گیرد

بیا تا جان و دل بی تو نمیرد

ز قلبم آتشی خیزد جهان سوز

بیا آبی بده, جانی بگیرد

****

نگارا ! من که در محمل نشستم

به امید گل روی تو هستم

بیا تنها تو در عالم امانی

طناب صبر را از هم گسستم

****

دگر خون شهیدت پایمال است

تمام عشق ما مال و منال است

دگر دین خدا حرمت ندارد

چه کس دنبال تقوا و کمال است؟؟

****

صدای کودکان را پاسخی ده

نگاه خستگان را مرحمی ده

نوای العجل غوغا به پا کرد

بیا و جان ما را روشنی ده...

*پایان*

مهدیا! کعبه شد از عشق تو بیتاب,بتاب..





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 آذر 1389 توسط مهسا
درباره وبلاگ

************************* *************************