تبلیغات
... از حضور تا ظهور
... از حضور تا ظهور

برای من که زاده زمستانم هیچ چیز نمیتواند سخت تر و سرد تر از سرما و برفی باشد که خود را با آن شناخته ام...حتی!!!!

حتی امتحاناتی که سالیان سالیان است که با سالگرد آغاز اولین روز تنفسم مقارن میشوند و گاه خودم هم خودم را فراموش میکنم...

آری ،امشب بیست دی است و شب تولد منی که در حال بستن بندهای کفشم هستم برای قدم گذاشتن در بیست سالگی...

بیستی که همیشه در پی اش میدویدم و او هم نیز از پی من ...

خداوندا! میخواهم برایت بیست باشم... قدم گذاشتن در بیست سالگی را با بیست دی که شب تولدم هست به فال نیک میگیرم تا برای گرفتن نمره بیست تو بیشتر بدوم...کمکم کن...راه به تو رسیدن بسیار لغزنده و ناهموار است. پیچ و تاب های راه ، ترمز تقوا را بیتاب کرده است! برای رسیدن به تو نیاز به سوخت و سرعت بیشتری دارم سوختم عشق توست و سرعتم لطف و عنایتت...لا یتناهیش کن!!

 از اونجایی  که  به رز آبی ارادت خاصی دارم پس: از طرف خودم به خودم: یه شاخه گل رز آبی

___________________________________________________________

پ ن 1:مثل همیشه فردا که روز تولدمه امتحان دارم...اونم فلسفه.! اینقدر سرم شلوغه که موندم تولدمو کجای دلم بذارم!!!

پ ن 2: این یه ماه آخر ،دلم بدجور هی ترک میخورد با دیدنه ...!!! امشب همه شکستیگی هاشو ترکاشو بند میزنم...

پ ن 3 : و" نوزده" شمع روشن کیک زندگیم با نفس های سرد زمستان خاموش شد!

پ ن 4: خب من کادو تولد میخوام...(کودک درونم داره میگه!!!!!)

 





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 دی 1389 توسط مهسا
درباره وبلاگ

************************* *************************